یکی از جدیدترین سروده های اقای دولت آبادی(جانفزا)

چه آوردی به روزم هیچ می دانی؟ امان از تو
من و کنج قفس اما تمام آسمان ازتو

من و خاموشی اما صد دهان فریاد پنهانی
بگو هر قدر می خواهی سکوت از من زبان از تو

بنازم شور مستی را خماری می پرد از سر
اگر بر لب رسد یک جرعه یا یک استکان از تو

نمانده هیچ ردی از زمان جز شیطنت هایت
میان باغ رویایی همین تنها نشان از تو

همیشه بر زبانم موج پرسش بود و دلتنگی
جواب چند پهلو صحبت یک در میان ازتو

چه کردی راستی با من که در برهم زدن پلکی
نگاهم را نمی دزدم من چشمک پران از تو

نمی پرسی ازاحوالم چرا که خوب می دانی
چه دارم می کشم آخر به جای دیگران از تو

تبارم می رسد تا کوهکن مردان مجنون کیش
ولی هیهات! دل کندن چگونه می توان از تو


یازدهم دی ماه 1400


#مرتضی_دولت_آبادی

سخن نویسنده...

نویسنده ی واقعی کسی است که در همه حال خود حقیقی اش باشد نه تابع کسانی که دارای شخصیت کاریزماتیک هستند. دانیل استیل بانوی نویسنده ی آمریکایی می گوید:  «شخصیت های داستانی در یک کتاب من پس از چاپ برایم مرده اند. حتی اگر زنده باشند.» اگرچه سیصد و شصت میلیون نسخه از کتاب های او به بیست وهفت زبان زنده ی دنیا ترجمه و منتشر شده اند، دلیلی نمی بینم که با وی موافق باشم. شخصیت ها در کتاب های من همیشه برایم زنده اند اگر چه مرده باشند.

از یاد داشت های #مرتضی_دولت_آبادی
28 آبان 400

ده گردشی در ملوند....

تاریخ روداب توسط اقای مرتضی دولت آبادی، نویسنده و شاعر خراسانی تدوین خواهد شد، در این راستا ده گردشی های ایشان جهت جمع آوری اطلاعات اولیه آغاز گردید.....
از سوی موسسه هم اندیشی و توسعه پایدار روداب در راستای تکمیل و تحول فرهنگ پربار دیار سربداران روایت تاریخ این منطقه در قالب رمان در دست تدوین است.نگارش تاریخ این منطقه به قلم دکتر مرتضی دولت آبادی نویسنده نام آشنای خراسان در دست بررسی و جمع آوری اطلاعات است.
مدیر عامل موسسه هم اندیشی و توسعه پایدار روداب در این باره گفت این موسسه هزینه اولیه برای چاپ این کتاب در تیراژ هزار جلد را مبلغ دو میلیارد ریال برآورد هزینه کرده است.
زهرا محمودی درقدم همچنین گفت:بی گمان همراهی و همگامی شیفتگان تاریخ و ادبیات کهن دیار بیهق پشتوانه ای استوار است که آیندگان برآن خواهند بالید.

ده گردشی های اقای دولت ابادی در راستای کار جدید.....

تبریک به دکتر دولت آبادی

 

تبریک به جناب دکتر دولت آبادی

بابت تجدید چاپ اثر جدیدشان(نان و دشنه)

که در کمال تعجب در مدت کمتر از سه الی چهار ماه به چاپ دوم رسید و مجدد تمامی نسخه ها بفروش رسید💐💐

رمان جدید آقای دولت آبادی با نام ( نان و دشنه ) در مرحله اولیه چاپ می باشد

برشی از رمان «نان و دشنه»

✍سرمزار آرمیده بر دامن کوه های استوار ششتمد. در زیارت امام زاده چیزی نهفته است. حسی آمیخته با قداست روح. احساسی که کینه را می شوید. دریچه هایی در روح آدم باز می شوند که زاغ و زغن یأس از آن بیرون می پرند و جای خود را به پرندگان خوش خط و خال امید می دهند. در این فضا انسان دوست ندارد به بدی و شرارت فکر کند. هر چه را می بیند زیباست. هر چه را می شنود موسیقی آرام بخش جان است. از غیبت و بد و بیراه گویی بیزار می شود. صحبت از زور گویی و خوردن حق دیگران نیست. فاصله ی آقا و نوکر کم می شود. در چشم مردم حبیب خان و غلام زالی تفاوت چندانی ندارد. لقمه ی چرب ارباب و نان و دوغ فقیر توفیری نمی کند. چشم هایی که تا دیروز نا پاک بودند، امروز بی آن که از کسی بترسند جز منظر سبز چیزی نمی بینند. بی گمان این احساسات بی پیرایه در وجود کسانی است که تنها به قصد زیارت آمده اند.سرمزار از آنچه گمان می رفت شلوغ تر شده بود. همه جور آدم سر بر هم گذاشته بودند. تقریبا در فضای اطراف مزار جایی برای تازه وارد ها نبود. آنها که زودتر می آمدند در جایی بهتر ساکن می شدند. اگر رعیت بودند به احترام خان و خان زاده ها می توانستند جای خود را به آنها بدهند. سر و صدا و قیل و قال مردم تمام شدنی نبود. سرمزار ی ها میزبانان خوبی برای زائران به حساب می آمدند. ذبیح خان تنها در این اندیشه بود که آبروی آبادی را به جا آورد. دائم در رفت و آمد بود تا چیزی کم و کسر نباشد. اباصلت را مأمور کرد تا به آب و علیق حیوانات برسد. امام زاده دوست و دشمن را در کنار هم جا می داد.......»

🔸رمان «نان و دشنه» اثر فاخر نویسنده نام آشنای دیارفرید خراسان، مرتضی دولت‌آبادی بزودی چاپ و در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

به نقل از پایگاه خبر آوای فرید

https://avafarid.ir

#مرتضی_دولت_آبادی

#رمان_نان_و_دشنه

#نان_و_دشنه

مصاحبه با اقای دولت آبادی در خصوص انجمن ادبی ابن یمین

امید برومندی - سمیرا واعظی نژاد / 

برگرفته از مجله اینترنتی اسرارنامه

با سپاس از همکاری سمیه اکبری در تنظیم این مطلب

 

یکی از معدود محافل ادبی سبزوار که موفق شد به مدت سه دهه به صورت مستمر و موثر به فعالیت خود در دیار سربداران ادامه دهد انجمن شعر فروردین است. هر چند اکنون مدتی است چراغ این انجمن ادبی به خاموشی گراییده و جلسات هفتگی آن تعطیل شده است، اما نمی توان منکر تاثیرگذاری مهم آن در طول سال های فعالیتش شد.

 

انجمن شعر فروردین که ابتدا با نام انجمن ادبی ابن یمین شناخته می شد در سال 1367 فعالیت خود را آغاز کرد و اکنون به سی سالگی خود رسیده است. انجمنی که موفق شده تعداد زیادی از استعدادهای شعری غرب خراسان را شناسایی و راهنمایی کند و امروز می توان با جدیت گفت هیچ شاعر نسل جوانی در سبزوار نیست که به انجمن شعر فروردین رفت و آمد نداشته و یا حداقل این انجمن را نشناسد و دور و نزدیک با شخصیت ها و اساتید آن ارتباط نداشته باشد. 

 

اگر امروز به خاطرات سی سال گذشته انجمن فروردین نگاهی بیندازیم موهایی را می بینیم که سپید شده اند، چهره هایی را که چروک تجربه بر آن ها افتاده و نگاه هایی که هنوز نگران شعرند و با مهربانی شاعران جوان تر دیار سربداران را حدود سی سال با فوت و فن شاعری آشنا می کردند.

 

بی شک این پایداری و همت بی چشمداشت ستودنی است و جای آن دارد که در سی امین سال تاسیس انجمن شعر فروردین، قدردان این محفل ادبی موثر غرب خراسان و دست اندر کارانش باشیم و اگر میسر بود، مجدداً این انجمن ادبی قدیمی را در دیار سربداران احیا کنیم.

 

اسرارنامه به همین مناسبت به گفت و گویی با یکی از شاعران پیشکسوت سبزوار پرداخته است که خود از موسسین انجمن شعر فروردین بوده و خوشبختانه حافظه دقیقی در ثبت و ضبط و مستندسازی خاطرات این انجمن دارد.

 

دکتر مرتضی دولت آبادی متخلص به جانفزا متولد 1339 ششتمد دارای مدرک دکتری تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت و استاد دانشگاه های سبزوار است. وی شاعری را از سنین نوجوانی آغاز کرد و تاکنون دفتر شعر عشق بر صلیب را از مجموعه اشعار خود منتشر کرده و همچنین مجموعه داستان دست های خارنجی و رمان سال های باد و خاکستر از وی به چاپ رسیده است.

 

موسسین انجمن شعر ادبی فروردین

 

انجمن شعر فروردین در سال 1367 با نام انجمن ابن یمین تاسیس شد و بنده افتخار می کنم که یکی از اعضای هیئت موسسینش هستم. اساتیدی که در تاسیس این انجمن شریک هستند :

 

• حسین شنوایی متخلص به شهاب مسئول انجمن که در این سال ها همه پیگیری ها و زحمات انجمن بر عهده ایشان بوده است

• حسن نصر متخلص به سیاووش

• اصغر اقتداری متخلص به حرمان

• مرتضی دولت آبادی متخلص به جانفزا

• جواد جعفری نسب متخلص به آیینه 

• فروتن پی متخلص به ژولیده 

• دکتر حسن دلبری متخلص به سامان که البته در گذشته به پریشان تخلص می کرد

 

رمز ماندگاری طولانی مدت انجمن شعر فروردین

 

در حال حاضر اکثر انجمن ها تحت شعاع مسائل سیاسی هستند و انجمن های بسیاری تشکیل می شوند و پس از دو- سه هفته یا یکی دو ماه منحل می شوند اما هدف انجمن شعر فروردین بحث های سیاسی نبوده است.

 

علت دوام انجمن فروردین در سبزوار و این که توانست حدود سی سال به حیات خود ادامه دهد، این است که همواره می گفتیم سیاست، دین، مباحث اجتماعی و ... خیلی خوب هستند اما شما در انجمن فقط از لحاظ فنی و علمی بحث کنید. اگر بحث سیاسی داشته باشید جناح بندی می شود و انجمن از اصل قضیه وا می ماند و محکوم به فناست. می گفتیم بحث سیاسی کردن ایرادی ندارد اما چون رسما این انجمن ادبی است، هم و غم ما باید روی مسائل ادبی باشد. 

 

از ابن یمین تا فروردین

 

با تاسیس انجمن ابن یمین در سبزوار طی سال های بعد انجمن های بسیار دیگری نیز شکل گرفتند و پس از یک دهه که انجمن ما بین مردم جا افتاد از آن جهت که نام ابن یمین شعر کلاسیک را به ذهن ها یادآور می شد در حالی که ما همه نوع شعر را کار می کردیم و هدفمان بیشتر جذب جوان تر ها بود لذا تصمیم گرفتیم نام انجمن را تغییر دهیم و با برگزاری یک نظرخواهی بین اعضای انجمن، نام فروردین که عنوانی بهاری است را برای انجمنمان انتخاب کردیم.

 

 

خاطره هایی از انجمن شعر ادبی فروردین

 

1) خاطرم هست در روز تاسیس انجمن که البته در آن زمان به نام ابن یمین بود از ما خواستند فی البداهه یک رباعی بگوییم که من این رباعی را گفتم:

 امشب سخن از دلی غمین می شنوید......شرحی ز فراق نازنین می شنوید......این بانگ جرس نی است و نای است اگر ......از انجمن ابن یمین می شنوید

 

2) همچنین در آن زمان ها ( سال های 67-68 ) در یکی از جلسات قرار شد برای هفته  آینده غزلی بگوییم با ردیف " آهنگ می زند" . هر کسی چیزی گفت و یادم می آِید که من این را گفتم :

 ابری به آسمان دلم چنگ می زند ......ضربی ز غم گرفته و آهنگ می زند......صد آفرین به همت طفلی که در سکوت......آیینه ی خیال مرا سنگ میزند......نقاش روزگار به دیواره های دل......تصویر خاطرات تو را رنگ می زند...

 

هفته بعد از سایرین خواسته شد این غزل را ادامه دهند و آقای جعفری نسب که 7-8 سال از بنده کوچکتر هستند این را گفت: 

 

ای جانفزا ز شعر دل انگیز و دلکشت ......این بیت نغز بر دل من چنگ می زند......صد آفرین به همت طفلی که درسکوت ......آیینه ی خیال مرا سنگ می زند......در راه تنگ قافیه پردازی ای جواد......چرخ قریحه ی من و تو لنگ می زند ...

 

3) یکی از اهدافی که در این انجمن داشتیم این بود که بچه ها را طبع آزمایی کنیم لذا به جوان ترها واژه می دادیم و از آن ها می خواستیم تا هفته بعد با این واژه ها یک رباعی بسازند.همان طور که می دانید رباعی هم که سخت ترین نوع شعر است و باید چفت و بست هایش درست باشند و ضربه ی آخر داشته باشد و ...

 

در این طبع آزمایی ها شعرهایی که آقای دلبری می سرود بالاتر از حدود سنی اش بود. به همین دلیل بعضی از دوستان می گفتند این شعرها از خودش نیست و به او شک داشتند . بنده گفتم محمد تقی بهار نیزدر 12 سالگی رباعی معروفش را سرود که همه می گفتند این شعرها از پدرت است. ما وقتی دیدیم شعر آقای دلبری خیلی خوب و قوی است بنده گفتم او را به صورت ویژه طبع آزمایی کنیم. شما می دانید رباعی ساختن با دادن چهار یا پنج کلمه کار بسیار سختی است حتی برای شاعران بزرگ چون کلمه ها با هم نامانوس هستند.

 

ولی ما برای طبع آزمایی آقای دلبری از او خواستیم هفته دیگر شعری در قالب رباعی با تخلص اعضای انجمن ابن یمین بگوید.هفته بعد این رباعی را خواند:  

دیدیم شهاب و حجم حرمان اش را ......وان خون سیاووشی جوشانش را ......آیینه ی جانفزا به ژولیده دهید ......تا شانه زند موی پریشانش را


 

بعد از شنیدن این رباعی به دوستان گفتم وی یکی از چهره های درخشان انجمن ما در آینده خواهد شد مشروط بر این که ما نقدمان نقد علمی باشد. هر کسی نمی تواند ناقد باشد ولی شما می بینید در انجمن ها بحمدالله همه ناقد هستند. اول باید برویم علم نقد را فرابگیریم بعد در یک زمینه تخصصی نقد کنیم. هر کسی که شاعر خوبی باشد بدین معنی نیست که بتواند ناقد خوبی باشد و هر ناقدی نیز شاعر نیست.

 

نقد غیر مستقیم شاعران جوان

 

در آن زمان چون قرار بر نقد و بررسی بود، من و آقای شنوایی و آقای نصر و چند نفر دیگر تصمیم گرفتیم نقدها را کمی ملایم بگذاریم و با سعه صدر برخورد کنیم که مبادا باعث استعدادگریزی شود.

 

متاسفانه انجمن این راه را خوب نرفت و خیلی از استعدادهایی که داشتیم شکوفا نشدند به این دلیل که چند نفر از شاعرها خیلی نقد بی رحمانه می کردند. این نقد بی رحمانه برای یک نوجوان که تازه حاصل فکریش را بروز می دهد مناسب نیست و باید به تدریج مورد نقد قرار گیرد. در جلسه اول باید به یک نوجوان بگوییم فقط شعرت را بخوان و اصلا حق نداریم شعر او را نقد کنیم. در جلسه دوم از او بخواهیم که شعر دیگری بخواند و پس از شش ماه تا یکسال کم کم شروع به نقد اشعارش کنیم آن هم به صورت غیر مستقیم. ولی شما می بینید وقتی به انجمن ها می روید از همان اول نقدهای تندی می شود. من می گویم باید کلی صحبت کنیم و در شعر باید این گونه حرکت کرد و اشعار شاعران جوان را به بصورت غیر مستقیم نقد کنیم و ایراد بگیریم.

 

شعر کوششی زمینه بروز شعر جوششی

 

برای این که شعر جوششی بیاید بایستی زمینه های کوششی فراهم شود البته بعضی ها این نظر را رد می کنند و می گویند اصلا شعر کوششی نگویید که بنده مخالف این نظر هستم. می گویم برای این که شعر جوششی بیاید لازمه اش این است که شما در شعر کوششی، کوشش کنید و به طور مثال با سرودن اشعار مناسبتی  به تدریج قریحه را تمرین دهیم و فعال کنیم اما پس از آن باید خودت را رها کنی و در همان مرحله باقی نمانی. در صورتی که در حال حاضر پیشکوستان می گویند شاعر نباید شعر کوششی بگوید.تصور می کنم تنها کسی که مخالف این نظر است من هستم و دلیل هم دارم. می گویم تا کوشش نکنی به جوشش نمی رسی البته به همان شرطی که عرض کردم یعنی در آن باقی نمانی .

 

تاثیرگذاری 

 

اعضای انجمن شعر فروردین در این سال ها توانسته اند موفقیت های بسیاری در مسابقات کشوری از جمله جشنواره های شعر رضوی کسب کنند و در این مسابقات حرف اول را بزنند که ناگفته نماند  این موفقیت های انجمن مدیون تلاش های آقای شنوایی و سایر اساتیدی است که در طول این سی سال زحمات بسیاری کشیده اند و جزئیات کسب رتبه و موفقیت ها را می توانید از آقای شنوایی جویا شوید. با این حال اگر چه انجمن شعر فروردین تاثیر خوبی در عرصه شعرسبزوار به جا گذاشته اما انتظار من از این انجمن خیلی بیشتر از این ها بود. شما ببینید در سطح شهر غیر از 10-12 نفری که از سال 67 در این انجمن شروع به فعالیت کردند واقعا چند نفر دیگر در این سطح بالا آمده اند؟ شما هر جا که شعری می شنوید  به احتمال زیاد از آقایان اقتداری، دولت آبادی، دلبری، شنوایی و ... است.نمی خواهم سهم بزرگ جوانان و نوجوانان را نادیده بگیرم اما توقع من از این انجمن بیشتر بود و این که چرا چهل نفر در سطح آقای شنوایی نباشند.

 

انتظار از مسئولین

 

اگر بخواهم انتظاراتی که از مسئولین وجود دارد را بیان کنم صحبت ها بسیار است و آنقدر حرف در دل و ذهنم تلمبار شده است که نمی دانم باید به چه کسی بگویم. اصلا گوش شنوایی هست که بخواهد بشنود؟ باید گوش شنوایی باشد تا حرف ها زده شود و اگر گوش شنوایی هم باشد باز متاسفانه امیدی به عمل کردن نیست و گاهی مسئولین قولی را می دهند و یا از مصوبات آن هاست اما به آن عمل نمی کنند. توقعات ما از مسئولین بسیار است اما با این شرایط و کم بودن بودجه تنها انتظاری که ما از آن ها  از جمله اداره ارشاد داریم این است که اگر کمکی نمی کنند لااقل سنگ اندازی نکنند

خوشنامی

برداشت قلم بدون یک فکر جدید


طرحی به خیال خالی خویش کشید

تا راه برد به کوچه ی خوشنامی


یک صفحه سیاه کرد با شعر سپید

 

مرتضی دولت آبادی

غزلی دوازده رکنی از استاد

تو با منی؟

 

 

کتـاب خاطرات خـوش،فـراتر از طـراوت بهــار مـن،تـو بـا منـی؟

 

تـمـام روشنایی وقــرار لحـظه هــای بی قـرار مـن،تـو با منی؟

 

هنـوز رد پـای تـو در ان شبـی کــه از خـم دلـم عبــور کرده ای

 

بـه جای مــانده آن چنـان که حس بـودن تو در کنارمن،تو با منی؟

 

همیشه پیش این و آن میان جمع دوستان و دشمنان این دیار

 

چقدر گفته ای ندارد این جهان کسی شبیه یار من،تو با منی؟

 

در این مجال کم کسی بـه من اجازه می دهد بگویم از گنـاه تـو؟

 

و یا فریب چشم های روشنت که برده هشت و چار من،تو با منی؟

 

زهـر چـه گفـته بـاشم از تـو،از خـودم،ازیـن حـوادث شگفت و تلـخ

 

لبـم به جام عافیـت نمی رسد کشیده ای تو دار مـن ، تـو بـا منی؟

 

شکستــه ام ولی هنوز کاسه های صبر من ترک نخورده مانده است

 

ببــین چه کرده ای بـه من تو ای سیـاه کرده روزگـار مــن،تو بـا منی؟

 

تمـام چـاه هـای پیـش راه من که هـر کـدام نقــشه ی بــرادریــست

 

دهـان گشـوده و زبـان شبـیه خنـجری در انتـظار مــن،تــو بــا منــی؟

 

گرفـته ام سراغ یک جـواب را و گــاه از خــودم ســوال می کنــم چرا

 

نشسته در کمـین و او کمـان کشیده در پـی شکار مـن! تــو بـا منـی؟

 

سـرودن و شنـیـدن و وفــا و عهـــــد و آرزو مگــــر قــــرار مــا نبــــود؟

 

چگـونه می شـود مگر شمرد درد هــای بی شمــار مــن تو بـــا منــی؟

 

همـیشه حـس مبـهمی مـرا بــه سمـت ابـرهـای بغـض کــرده می برد

 

بـه سمـت گــریـه هــای بی اراده ،خــاطرات نــاگـوار مــن تــو بــا منی؟

 

چـه سال هـا کـه دست هـای خواهشم و التـماس گنگ چشم هـای مـن

 

دخـیل قـامت تـو شد چـه دیـر آمـدی! گذشته اعتبار مــن ،تو با منی؟

 

اگـر چــه عـشق را کسی کشـیده بر صلـیب و داسـتـان مــا تمــام شــد

 

ولـی بــه یــاد روزهــای رفــته مــان غزل بخــوان نگــار مــن،تو بــا منــی؟

 

مرتضی دولت آبادی(جانفزا)

۱۳۸۴

سالهای باد و خاکستر وارد بازار شد

برای خرید این اثر ارزشمند می توانید به شماره زیر تماس بگیرید.

 استاد ملوندی  09155722318

 

نقدی بر کتاب دست های خارنجی..........

نامه ای دوستانه از استاد محمد محمودی خطاب به دکتر مرتضی دولت آبادی...

استاد گرانقدر، معلم اخلاق و اگر قابل باشم دوست عزیز و برادر گرانقدرم خدا می داند و بس

که چقدر از خواندن دلنوشته های زیبای تان حظ بردم و سرمست گردیدم.

اگر به رسم انتقاد نوک تیز انگشتان جماعتی عیب جو بر من خرده نگیرد که اگر هم بگیرد

باکی نیست، بی شک کتاب دست های خارنجی نشات گرفته از انفاس روحانی و معنوی آن

بزرگوار در فضای سراسر روایت و خاطره شهر قصه و غصه ها ششتمد است.

بدون تردید چنین روح بزرگی به جز از کالبد پدر و مادر فرهیخته ای برانگیخته نخواهد شد مگر

اینکه ظل توجه ذات اقدس بر آن سایه افکنده باشد.

این چار پاره کلمات نه به رسم قلم فرسایی بلکه به رسم ادب و اظهار ارادت بر شما فرهیخته

گرامی که بلامنازع افتخار دیار سربداران بوده و خواهید بود تقدیم می گردد.

جای بسی تاثر و تاسف است که دست روزگار چرا فرصت بیشتر از این را در هم صحبتی و

 شاگردی نصیب این حقیر ننموده است که به قول آق سد رضا (در کتاب دست های

خارنجی_ بال های گر گرفته_صفحه 16)، "خدا کریم است هنوز. تا ماه نوروز خیلی داریم"

شاید فرصتی دیگر خداوند به این تشنه کلمات اعطا نموده تا در محضر مبارک تان از عمق دل

سیراب گردم، یادشان بخیر و خدایشان بیامرزد شاید اگر میرزا مدسین این روزها را می دید،

 می گفت: "اگر پروردگار امر کند شاگردی استاد نصیب تان خواهد شد"

اگر تعبیر این جانب را در لحظات دوری تان جویا باشید به قول جناب تان در صفحه 53 کتاب

دست های خارنجی_بال های گر گرفته، " یک جای خالی بزرگ پر از نیستی...."

که: شما تماماً هستی هستید و یک دنیا حضور.

امید است نسل امروز ما خصوصاً جوانان و اندیشمندان دیار سربداران سبزوار قدر معلمان و

اساتید ادبی همچون شما را به قدر انصاف بدانند و پاس بدارند.

 به امید دیدار، محمد محمودی

پاییز 93

 

استاد دولت آبادی سال 1356

1356 تصویری از شریعتی که استاد برای اولین بار در مبارزات انتقلابی ترسیم و تکثیر کرد...

http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4982/14943716-b.jpg

مرتضی دولت آبادی (جانفزا)

 

مرتضی دولت آبادی دیماه 1395

http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4982/14944787-b.jpg

مرتضی دولت آبادی(جانفزا)

دیماه سال 1395

http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4982/14944786-b.jpg

 

مرتضی دولت آبادی(جانفزا)

دیماه سال 1395 سبزوار

تبریک

تبريك

ديري ست كه با من سخن نيك نگفتي

از دور ســرودي و ز نــزديـك نگـفتي

 

دادند پيــامـم همـــه ، من منتظــــر تـو

افسـوس كـه عيد آمدو تبـريك نگفتي

مرتضی دولت آبادی(جانفزا)

خاطره ای از استاد دولت آبادی از زبان ایشان

خاطره ای از استاد دولت آبادی از زبان ایشان

به یاد دارم یکی از دبیران ادبیات را که سابقه ی دوستی با هم داشتیم، از من تقاضای سرودن دو بیت شعر نمود البته بنا به خواسته ی پیرمردی روستایی بنام استاد اصغر که بناّیی قابل بود و از ایشان این دو بیت را تقاضا کرده بود.

همکار بنده که قریحه سرودن نداشت این کار را با اصرار به من واگذاشت. از آنجا که مطلب منظوم و سفارشی با شعر متفاوت است جواب رد دادم و در پاسخ ایشان یادآور شدم که شعر سفارشی با مذاق من خوش نمی آید.

به هر حال شماره تماس مرا به پیرمرد (استاد اصغر) داده و کار را به من حوالت داده بود. شب هنگام پیرمرد با من تلفنی تماس گرفت و با لحنی خاص و التماس گونه گفت:

"آقای دولت آبادی! دو خط شعر برای کتیبه حسینیه روستا لازم دارم، بی زحمت اسم مرا که استاد اصغر و تاریخ ساخت حسینیه که سال 1378 است در شعر بیاورید" از او اصرار و از من اکراه. نزدیک به نیم ساعت با هم بگو مگو داشتیم و من همچنان پا بر خواسته وی گذاشته بودم. در لحظه آخر قبل از آنکه تماس را قطع کنم پیرمرد گفت:

"آقا! من پدر شهید هستم. کار شما ثواب دارد" این گفته تلنگری بود تا به خود آیم.

جواب دادم: کاش زودتر خود را معرفی می کردی، آخر شاعران می سرایند و شهیدان عمل می کنند، تا ساعتی دیگر شعر شما آماده است.

با خود اندیشیدم چگونه اسم استاد اصغر و تاریخ ساخت حسینیه را که سال 1378 بود در دوبیت بگنجانم. ساعتی که گذشت تلفن به صدا درآمد. شعر آماده بود. هنوز در صدای پیرمرد التماس موج می زد. باصدایی رسا و لحنی شمرده شعر را برایش خواندم:

این بنا با همت پاکان چنین آباد گشت

پرسش از تاریخ آن می کرد هرکس می گذشت

گوش کن از بانی اش استاد اصغر تا که گفت

شد بنا در یک هزار و سیصد و هفتاد و هشت!

 http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4982/14944790-b.jpg

مرتضی دولت آبادی(جانفزا)

این مطلب پست ثابت است لطفا از مطالب جدیدتر دیدن فرمایید

 

 

http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4982/14944173.jpg

 

غمنامه اى سترگ از توصيف پاكباختگان دلسوخته ى

 

خطه ى سبزوار به زودى نقاب از رخ تاريخ

 

 

سربدار خواهد گشود. "سال هاى باد و خاکستر"

 

 

رمانى جذاب و گيرا , اثر دکتر مرتضى دولت آبادى

 

 

در آستانه ى انتشار قرار گرفت.توزيع در كليه ى

 

 

كتابفروشى هاى معتبر سبزوار و سراسر کشور.

 

 

رمان بلند سال های باد و خاکستر در آستانه ی قدم

 

نهادن به بازار کتاب قرارگرفت.

 

به نقل از انتشارات مربوطه، این اثر ارزشمند

 

نوشته ی دکتر مرتضی دولت


آبادی(جانفزا) در اوایل اسفند ماه سال جاری

 

آماده ی توزیع خواهد بود. در پی انتشار



این خبر، مراحل و مقدمات رونمایی از رمان

 

مذکور با هماهنگی شهرداری ششتمد و

 

شورای شهرستان سبزوار چیده شده است.

 

 

برای اطلاع بیشتر شهروندان ششتمد

 

و سبزوار طی چند هفته ی آینده خبرهای

 

لازم از طریق رسانه ها و شبکه های



اجتماعی منتشر خواهد شد.

 

به نقل از پایگاه خبری آوای فرید



 

 

 

شعری زیبا از استاد دولت آبادی برای مادر...

 

امروز مادر شاعر گرانقدر سبزوار استاد دولت آبادی به ملکوت اعلی پیوست

خبردرگذشت بانوی راحتی عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور

می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین

رحمتش فرماید

 

.......

استاد دولت آبادی فقدان جانگداز درگذشت مادر عزیزتان(حیات راحتی) را به خانواده محترم تسلیت عرض می نماییم

(جمعی از دوست داران دکتر دولت آبادی)

.....

 

مادرم

آری ! تمـام خوبـی دنیـــاسـت مــادرم

هم مـاضی و مضارع و  فرداست مادرم

 

در متن مبهمی کــه بـرایم فـراهم است

تفسیر عــاشقانه ی مـعنــاسـت مـــادرم

 

مـن گوهـر امید و وفـا گم نـمـی کنم

چـون معنی صداقت دریـاسـت مادرم

 

از چـهره ام شـیار غضب محو می شود

وقتـی کـه مـثـل آینه پیداسـت مـادرم

 

تا می شکوفد از دو لبــم غنچه ی نشاط

از اشتیـاق، غـرق تمــاشــاسـت مــادرم

 

عمری ست در تدارک مهرم وَ غــا فلم

آورده است بی کم و بی کاست مادرم

 

در شادی ام همیشه مــرا ضرب می کند

در جمــع غصه معنـی منهــاست مـادرم

 

بـا او تمـــام غـربـت و انـد وه مـی رود

يعني حيـات و راحتي مــاسـت مــادرم

 

مفهـوم ســبز عـاطفه وشرح شادي اَست

با اين همه خلاصه ي غم ها ست مـادرم

 

از من سئوال مي كني آخرحيات چيست؟

آري ، تـمـام خـوبـي دنيــاســت مـادرم

خانه ي آباد

خانه ي آباد

 

تـــا خـرمن عمــر عقـل بر بــاد نشـد

 

در مكتبت اي عشق! كس استـاد نشد

 

گفتم كه بناي دل فرو ريخت،شگفت!

 

ايـن خــــانه به جـز غـم تو آبــاد نشد

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

نکوداشت ابوالحسن علی بن زید بیهقی....

مهندس مختار رمضانی در گفت و گو با خبرنگار قدس آنلاین در ششتمد افزود:

مقدمات لازم برای برپایی این نکوداشت

مهیا شده و امیدواریم بتوانیم این نکوداشت که در سطح منطقه ای برگزار می گردد را به

شکل مطلوبی اجراء کنیم.وی ادامه داد: سخنران این همایش دکتر " سلمان ساکت " خواهند بود

که زحمات فراوانی را برای تصحیح و چاپ کتابارزشمند تاریخ بیهق متحمل شده اند.

وی اظهار داشت: امیدواریم با برنامه ریزی های صورت گرفته بتوانیم از فردای مراسم نکوداشت

بیهقی زمینه برگزاریهمایش بیهقیون را در سطح استانی و ملی برنامه ریزی و اجراء نماییم.

رمضانی تصریح کرد: متأسفانه آنگونه که شایسته این دانشمند بوده به

معرفی شخصیت ایشان پرداخته نشده است و

بیشتر ایشان را به کتاب تاریخ بیهق می شناسند در حالی که وی

حدود 72 اثر مکتوب دارد .وی یادآور شد : یکی از آثار ارزشمند

ابوالحسن علی بن زید بیهقی کتاب معارج نهج البلاغه است که به شرح کتاب

ارزشمند نهج البلاغه پرداخته است و به همین جهت بیهقی را باید بعنوان اولین شارح نهج البلاغه برشمرد.

 

 

 
قسمتی از سخنرانی دکتر دولت آبادی در نکوداشت ابوالحسن علی بن زید بیهقی

 

http://media.qudsonline.ir/Original/1395/05/08/IMG15105120.jpg

 

شبی رویایی با استاد دولت آبادی در رودخانه ی ششتمد...

شبی رویایی با استاد دولت آبادی در رودخانه ی ششتمد...

 

 

  مرتضی دولت آبادی .تیرماه95

 مرتضی دولت آبادی.تیرماه 95

عکسی بسیار قدیمی از پدر و مادر استاد دولت آبادی

پدر و مادر مرتضی دولت آبادی

صفر علی دولت آبادی

حیات راحتی

مي خواهم و نيست(2)

مي خواهم و نيست(2)

 

در ظلمت شب شهاب مي خواهم ونيست

آن مي كه كند خراب مي خواهم ونيست

 

در سينــه ي خــود پــرسش نــــابي دارم

مردي كه دهد جواب مي خواهم و نيست

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

مي خواهم و نيست(1)

مي خواهم و نيست(1)

 

در ظلمت شب شهاب مي خواهم ونيست

يك خـرمن نور ناب مي خواهم و نيست

 

در ايـن شب دلگير و دراين جمع خموش

برخاسته اي ز خواب مي خواهـم و نيست

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

مرتضی دولت آبادی در کنار  پدر مرحوم صفر علی دولت آبادی(حدودا 45سال پیش)

مرتضی دولت آبادی در کنار  پدر مرحوم صفر علی دولت آبادی

صفر علی دولت آبادی با وجود نداشتن سواد خواندن و نوشتن حدودا 12هزار بیت شعر را حفظ بوده اند که در زمان حیات ،ایشان در تعذیه خوانی سابقه ای طولانی داشته اند و در نقش شمر مشغول به تعذیه خوانی بوده اند.صفرعلی دولت آبادی سابقه تعذیه خوانی در کنار میرزای شاهرودی را داشته اند و همچنین در مراسم تقدیر از تعذیه خوانان کشوری به دریافت لوح افتخار نایل گشته اند.

 

 

صفرعلی دولت آبادی(شب شعر)حدودا 30سال پیش 

 

 

مي دانست(2)

مي دانست(2)

 

مقصود شـب و شهـــاب را مي دانســـت

او معـنــي آفتــــــاب را مـي دانـــســـت

 

در پرسش اين كه كوچه ي عشق كجاست

از روز ازل جــــواب را مــي دانـســــت

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

مي دانست(1)

مي دانست(1)

 

از درد زمــانــه آه را مي دانـسـت

نـه آينــه و نـه راه را مي دانســـت

 

ماتم كه چگونه انتخــابـش كردنـد

مردي كه فقـط گنـاه را مي دانست

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

تفسير كدام آيه

تفسير كدام آيه

 

اوكيست كه گرد هر خطرمي گـردد

از نــام وي آب شعـله ور مي گردد

 

تفسـير كـدام آيـه ي قــرآن اسـت

كــز داخل آب تشـنه بـر مي گردد

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

مرتضی دولت آبادی در کودکی(ششتمد)

مرتضی دولت آبادی

پاييزان

پاييزان

يـاران ! نفس تگـرگ را مي شنـوم

لرزيـدن شـاخ و برگ را مي شنـوم

 

از بـاغ كـه در تصرف پـاييـز است

هر لحظه صداي مرگ را مي شنوم

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )

قدم آخر

قدم آخر

چون زمزمه ي آب صدا كرد مرا

همسايه ي سبز بوته ها كرد مرا

 

گفتم قدم آخر اين راه كجاست؟

بــا اول عشق آشنــا كرد مـرا

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )