مي خواهم و نيست(1)
مي خواهم و نيست(1)
در ظلمت شب شهاب مي خواهم ونيست
يك خـرمن نور ناب مي خواهم و نيست
در ايـن شب دلگير و دراين جمع خموش
برخاسته اي ز خواب مي خواهـم و نيست
مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت توسط دانشجوی سبزواری علاقمند به سبزوار
|