مي خواهم و نيست(1)

 

در ظلمت شب شهاب مي خواهم ونيست

يك خـرمن نور ناب مي خواهم و نيست

 

در ايـن شب دلگير و دراين جمع خموش

برخاسته اي ز خواب مي خواهـم و نيست

 

مرتضي دولت آبادي ( جانفزا )