نقدی بر کتاب دست های خارنجی..........
نامه ای دوستانه از استاد محمد محمودی خطاب به دکتر مرتضی دولت آبادی...
استاد گرانقدر، معلم اخلاق و اگر قابل باشم دوست عزیز و برادر گرانقدرم خدا می داند و بس
که چقدر از خواندن دلنوشته های زیبای تان حظ بردم و سرمست گردیدم.
اگر به رسم انتقاد نوک تیز انگشتان جماعتی عیب جو بر من خرده نگیرد که اگر هم بگیرد
باکی نیست، بی شک کتاب دست های خارنجی نشات گرفته از انفاس روحانی و معنوی آن
بزرگوار در فضای سراسر روایت و خاطره شهر قصه و غصه ها ششتمد است.
بدون تردید چنین روح بزرگی به جز از کالبد پدر و مادر فرهیخته ای برانگیخته نخواهد شد مگر
اینکه ظل توجه ذات اقدس بر آن سایه افکنده باشد.
این چار پاره کلمات نه به رسم قلم فرسایی بلکه به رسم ادب و اظهار ارادت بر شما فرهیخته
گرامی که بلامنازع افتخار دیار سربداران بوده و خواهید بود تقدیم می گردد.
جای بسی تاثر و تاسف است که دست روزگار چرا فرصت بیشتر از این را در هم صحبتی و
شاگردی نصیب این حقیر ننموده است که به قول آق سد رضا (در کتاب دست های
خارنجی_ بال های گر گرفته_صفحه 16)، "خدا کریم است هنوز. تا ماه نوروز خیلی داریم"
شاید فرصتی دیگر خداوند به این تشنه کلمات اعطا نموده تا در محضر مبارک تان از عمق دل
سیراب گردم، یادشان بخیر و خدایشان بیامرزد شاید اگر میرزا مدسین این روزها را می دید،
می گفت: "اگر پروردگار امر کند شاگردی استاد نصیب تان خواهد شد"
اگر تعبیر این جانب را در لحظات دوری تان جویا باشید به قول جناب تان در صفحه 53 کتاب
دست های خارنجی_بال های گر گرفته، " یک جای خالی بزرگ پر از نیستی...."
که: شما تماماً هستی هستید و یک دنیا حضور.
امید است نسل امروز ما خصوصاً جوانان و اندیشمندان دیار سربداران سبزوار قدر معلمان و
اساتید ادبی همچون شما را به قدر انصاف بدانند و پاس بدارند.
به امید دیدار، محمد محمودی
پاییز 93